تبليغاتX
تبليغات X
روز نوشته های یک فیلسوف تنها - عشق های کوتاه و تحمل های طولانی
 
از لبخند های اجباری ، حرفهای تکراری ، خواب فراموشی و وهم بیداری خسته شدم از اینکه توی روز روشن دنبال خورشید بگردم خسته شدم ...
از اینکه جلوی کسی بشینم که اصلا نگاهی تو چشماش نیست خسته شدم از اینکه آدم ها نمی شنون و نمی بینن خسته شدم ...
از اینکه فقط از روی هوسم تصمیم بگیرم خسته شدم ...
زمونه چرا این شکلی شده هر جایی از اون و که نگاه می کنی می بینی دارن یه عاشق و می کشن ...
هزاران سال و شاید بیش از هزار سال که آدم ها دارن با هم جنگ می کنن اما حیف نمی دونن که جمون دارن ...
یکی توی محراب فرقش و شکافتن یکی دیگه با لب تشنه توی خون غرقش کردن ...
یکی پاهاش و روی مین جا می ذاره یکی خونش و روی مهتاب می پاشن بهار با تنفس گاز خردل خاک آسمون و پر تاول می کنه
خیلی از این یکی ها وجود دارن که شاید من نمی دونم
اما این و می دونم همیشه عاشق از خون خودش می گذره چون که عشق از روز اول ساده نبود و نخواهد بود ...
هنوز کار ما قیل و قال هنوز صلح آدم ها با همدیگه محال
هنوز خدای خودمون و نمی شناسیم هنوز قلب عاشق و زیر پاهاون پایمال می کنیم ...
چون کاری از من بر نمی یاد خودم و رها می کنم تو این سرگذشت بی سر انجام و گم شدن تو فصل طوفانی

اختلاف طبقاتی
تو این دو تا تصویر اختلاف طبقاتی و واقعا درک کنید ... ظلم ، جور و نا عدالتی
اختلاف طبقاتی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386  توسط جواد امدادی  | 



ارسال ايميل خصوصي براي مدير وبلاگ
براي ارسال ايميل تمام فيلدهايي كه با علامت * مشخص شده اند مي بايست پر شوند و از متون فارسي استفاده نگردد و شايان ذكر است كه براي نظر در مورد پست هاي وبلاگ در قسمت نظرات پيام خود را وارد نماييد

نام و نام خانوادگي :*
پست الكترونيك :*
آدرس وبلاگ :*
موضوع :*
پيام شما :*
كد امنيتي :*