آرام
از كجاست كه روح روييدن و سبز شدن ناگاه در تن خاك مرده پيدا مي آيد ، و از كجاست روح شكفتن ناگاه از تن چوب خشك چندين برگ هاي سبز و شكوفه هاي سپيد و آبي و زرد و سرخ برمي آورد.
بهاران رازدار رستاخيز پس از مرگ است ، و قبرستان ها مزارعي هستند كه در آن بذر مردگان افشرده اند و جسم تا نميرد به جهان رستاخيز نرسد ...
اگر چشم سِر داشتيم در هر نهالي كه سبزه ميزد در هر جوانه اي كه مي روئيد و در هر شكوفه اي كه مي شكفت ذكري از آن روز مي يافتيم كه بذر اجساد ما در آن روزها خواهد شكافت و ناگاه سر از قبرها برخواهيم داشت و چشم به جهاني ديگر خواهيم گشود ...
خلقت چون قلبي كه مي تپد تجديد مي شود و خون حيات را در مرگ هاي عالم وجود مي دواند ، اين قلب تپنده در كجاست و چرا مي تپد ؟
فطرت ، فطرت شكافتن است همچنان كه هستي مي شكافت و نهالي از دون آن سر بر مي آورد ، فطرت شكافتن است آن چنان كه پوست شاخه درخت مي شكافت و جوانه اي سر بر مي آورد . فطرت شكافتن است چنان كه جوانه اي مي شكافت و شكوفه اي از دل آن بيرون مي آيد. شكافتن ، شكفتن و شكوفه اي ؛ و چنين است كه عالم در خود تجديد مي شود و انسان نيز ...
با بهاران روزي نو مي رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاري نو ...
اكنون كه جهان و جهانيان مرده اند آيا وقت آن نرسيده است كه مسيحاي موعود سر رسد ؟
دانلود متن صوتي(پادكست)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 توسط جواد امدادی
|